عبد الله قطب بن محيى

244

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

ترك كردندى و پى آن گرفتندى . پادشاهان جهان از بدرگى * بو نبردند از شراب بندگى ورنه ادهم‌وار سرگردان و دنگ * ملك را بر هم زدندى بىدرنگ اى برادران الهى ! اينان كه مىروند از برادران شما چه گمان مىبريد به ايشان ؟ برآنيد كه جوش عشق در ايشان ساكن شد و ديگرباره اين‌بار بر گردن نخواهند نهاد ، چنانچه منكران حشر گمان ببرند ! نى نى اين گمان مبريد . گر برند از پى سوداش سر من چو قلم * بتراشم سرى از نو بكشم سودايش انسان در كرّت اولى با وجود آنكه لذت هستى نچشيده بود ، به بويى چنين در كار آمد بعد از آنكه لذت آن چشيده چگونه دست از آن خواهد داشت ؟ اين كرّت نه درست آمده بود و نه با ساز تمام ، مىرود كه با ساز بازآيد ، آن‌گاه با اين حديث يك‌باره در سازد و تا ابد اين‌بار بكشد ، اين آمد و شد آدمى نه به خود كند ، وكيل او ، او را آرد و برد وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ « 1 » اما وكيل به‌اندازهء موكل كند ، يعنى آن كند كه اگر موكل خود كردى همان كردى . اى برادران الهى ! و چون بازآيد درست كار بر خلاف امروز رود هركس كه امروز در خوشى باشد ، آن روز در ناخوشى باشد ؛ و هركس كه امروز در ناخوشى باشد ، آن روز در خوشى باشد ؛ هان خوشى متناهى بگذاريد به اميد خوشى نامتناهى و از ناخوشى متناهى مگريزيد از بيم ناخوشى نامتناهى « و من انذر فقد اعذر » . اگر گويند : اين چگونه است حال آنكه مؤمن در جهان بسيار افتد كه خوشى بيند و كافر در جهان بسيار افتد كه ناخوشى بيند ، گوييم : نى نى مؤمن در دنيا هرگز خوشى نبيند ، براى آنكه سرّ او متطلّع است به سوى حسنات كبرى در بساتين رجا ، پس اين حسنات را به حسنات نشمرد و كافر در دنيا هرگز ناخوشى نبيند ، براى آنكه سرّ او

--> ( 1 ) . سوره هود ، آيه 12 « و خداوند بر هر چيزى نگهبان است » .